قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

802

تاريخ الفي ( فارسى )

مرا معذور دار كه در فراق پسر و عروس سوخته بودم . « 1 » نور الائمه خوارزمى آورده كه بعد از شهادت وهب كلبى ، عمرو بن خالد ازدى « 2 » بيرون آمد و بعد از محاربهء بسيار و قتل جمعى از كفّار متوجّه دار الجنان شد . بعد از آن به مقتضاى « الولد سرّ أبيه » خالد بن عمرو روى به ميدان نهاده داد مردانگى بداد و رجزگويان كشش و كوشش مىنمود و بر مثال شهادت نيزهء آتشين را كار مىفرمود تا آنكه به پدر بزرگوار خود رسيد . بعد از آن سعد بن حنظلة بن تميمى « 3 » - كه در هيچ معركه از شمشير رو نتافته بود - روى به ميدان نهاد و چندان كشش كرد كه روى زمين از خون اعدا گلنارى نمود ، تا آنكه نامردى بنياد حياتش به شمشير قاطع برانداخت . بعد از آن عمرو بن عبد اللّه مذحجى به ميدان آمده آغاز جنگ كرد و ساحت زمين وسيع را بر دشمنان تنگ كرد و صفحهء تيغ يمانى را به خون دليران رنگ نمود . عاقبت مرغ روحش به اعلى عليّين پرواز نمود . بعد از آن حماد بن انس به ميدان آمده اسب مىتاخت و لواى نصرت اهل بيت برمىافراخت و بناى صبر و قرار از دل اشرار برمىانداخت ، تا آنكه عاقبت خدنگ اجل ديدهء املش بربست . بعد از آن وقاص روى به ميدان نهاده داد مردانگى داد و دوازده تن را شربت ممات چشانيده تا خود به مرتبهء شهادت رسيد . بعد از آن شريح بن عبيد روى به ميدان نهاده بر مركبى تيزگام سوار شده بر چپ و راست مىتاخت و مردم را از بالش زين بر فرش زمين مىانداخت . ناگاه مركبش خطا كرد و آن صوابكار بر زمين افتاد . جمعى از گرد وى درآمده به زخمهاى متوالى اعضاى او را متفرّق ساختند . بعد از آن مسلم بن عوسجهء اسدى به ميدان آمد . او مردى مردانه بود و شجاعى فرزانه ، ثابت رأى و لشكر آراى ، در غزوهء آذربايجان كارهاى عظيم كرده و كار بر مشركان تنگ آورده ، « 4 » چند نوبت قرآن از امير المؤمنين ، عليه السّلام ، گذرانيده و خود را بدان درجه كه امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، او [ را ] برادر خود خواندى رسانيده . القصّه ، مسلم بن عوسجه به اجازت امام حسين ، عليه السّلام ، روى به ميدان نهاد و رجزى در محدح شاه شهيد بخواند و

--> ( 1 ) . مادر عبد اللّه درحالىكه به سوى خيمه باز مىگشت گفت : اللّهمّ لا تقطع رجائى . خداى ! اميد مرا قطع نكن . امام حسين ( ع ) در پاسخ وى فرمود : لا يقطع اللّه رجائك . خدا اميد تو را قطع نخواهد كرد ؛ - أنساب الأشراف ، ص 194 ؛ مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 22 ؛ مناقب ، ج 3 ، ص 219 . ( 2 ) . مراد ، عمرو بن خالد الاسدى صيداوى ، از قبيلهء صينا شعبه‌اى از بنى اسد است كه به اتّفاق شش نفر از دوستانش در بين راه كربلا ، در محلّى به نام حاجز به امام ( ع ) پيوست . ( 3 ) . متأسفانه در كتب رجال نامى از او ثبت نشده است . ( 4 ) . آذربايجان به سال بيست هجرى به فرماندهى حذيفة بن يمان فتح شد و مسلم بن عوسجه در اين جنگ شركت داشت .